سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

شیطان اندازه ی یک حبه قنداست

گاهی می افتدتوی فنجان دل ماحل می شودآرام آرام

بی آنکه اصلا مابفهمیم وروحمان سرمی کشدآن را

آن چای شیرین راشیطان زهرآگین دیرین را

آن وقت اوخون می شوددرخانه ی تن

می چرخدومی گرددومی ماندآنجا

اومی شودمن طعم دهانم تلخ تلخ است

انگارسمی قطره قطره رفته میان تاروپودم

این لکه هاچیست؟بر روح سرتاپاکبودم!

ای وای پیش ازآنکه ازاین سم بمیرم

بایدکه ازدست خودت داروبگیرم

ای آنکه داروخانه ات هرموقع بازاست

من ناخوشم داروی من رازونیازاست

چشمان من ابراست وهی باران می آید

امابگوکی می روداین دردوکی درمان می آید؟

شب بوداماصبح آمده این دوروبرها

این ردپای روشن اوست این بال وپرها

لطفت برایم نسخه پیچید:یک شیشه شربت، آسمان

یک قرص خورشیدیک استکان یادخدا بایدبنوشم

معجونی ازنورودعابایدبنوشم....

nv8z_1393179157_01588945907531968034.jpg

 




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 4:56 عصر | نویسنده : تینا | نظر

تراته های پاییز را

بادبه من آموخته است

ورقصیدن برفرازجاده هارا- کولیان

که بادراقصه می آموزند،

یک روز من نیزقصه ای خواهم شد!

کتابی درباد

ورق ورق پروازمی کند

وشب،به دورازستاره وماه

ازروی سکوت جریمه هایش رامی نویسد!

ای آشنای من کجایی...!

yrs9_negin04.jpg




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 4:34 عصر | نویسنده : تینا | نظر

 

باز دلتنگ توام میل بیابان دارم
امشب انداز ه صحرای تو باران دارم
کوه آتش به دلم هیچ، کسی می‌داند
که من از داغ تو در سینه چه پنهان دارم؟!
آه، بیدار کن از خواب گران دریا را
که من آشفته‌ام امشب سر طوفان دارم
رفته‌ای می‌رسد از راه، غمت دور و دراز
بی تو با این دل بی‌حوصله مهمان دارم
تو گل و سبزه‌ای و بوی بهاران داری
من خسته همی  سال زمستان دارم
سر من را به خدا شا زه تان  مختصر است
دلی از خاطر ی دوست پریشان دارم..

uqtg_negin01.jpg

 




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 4:15 عصر | نویسنده : تینا | نظر
 
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
 
و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشتهای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
نه کف و ماسه، که نایابترین مرجانها
 
تپش تبزده ی نبض مرا میفهمید
آسمان روشنیاش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
 
ما به انداز ی هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
من که حتی پی پژواک خودم میگردم
آخرین زمزمهام را همه شهر شنید
شعر های عاشقانه: شعری از استاد محمدعلی بهمنی (شعرعاشقانه)
 
u8v_tarahaan_mehr_sara7.gif



تاریخ : شنبه 94/6/7 | 4:8 عصر | نویسنده : تینا | نظر

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم

میل - میل توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم باد های سرد پرپر می شوم

kvf2_negin02.jpg




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 4:0 عصر | نویسنده : تینا | نظر

 همیشه...

  اولین کسی باش که می خندد،وقتی دلیلی برای خندیدن نمیبیی،

همان زمانی است که بیشترین نیازبه خندیدن است.

اولین کسی باش که می بخشی .افکارمنفی گذشته

 رابرای همیشه بگذارکنار.

اولین کسی باش که کاری را انجام می دهد.

هرچه زودتراقدام کنی کارهای بیشتری می توانی انجام

 دهی.

اولین کسی باش که تشکرمی کند،

برخوردحق شناسانه ،زندگیت رامملوازخوشبختی می کند.

اولین کسی باش که باموفقیت های جدیدومتفاوت وفق می یابد.

وقتی تغییرات رامی پذیری ،کارهایت راباعلاقه ی بیشتری انجام

 می دهی.

دیگربرای داشتن زندگی بهترمنتظرننشین .

بلکه اولین کسی باش که به جلوحرکت می کندوتنهاکسی باش

 که سبب این حرکت می شود 

p0lu_451209.jpg

 




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 3:37 عصر | نویسنده : تینا | نظر

 

 زندگی زیباست زشتی های آن تقصیرماست

درمسیرش هرچه نازیباست آن تدبیرماست

زندگی آب روانیست وروان می گذرد

آنچه تدبیرمن وتوست همان می گذرد

 e03t_1380518786585272.jpg

 

 

 




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 3:9 عصر | نویسنده : تینا | نظر

 p2tf_24.jpg

 

کفشهایم کو،

چه کسی صدازد:سهراب !

آشنابودصدا مثل هوا باتن برگ

مادرم درخواب است

ومنوچهروپروانه وشایدهمه ی مردم شهر

شب خردادبه آرامی یک مرثیه از روی سرثانیه هامی گذرد

ونسیمی خنک ازحاشیه ی سبزپتو خواب مرامی روبد

بوی هجرت می آید

بالش من پرآواز پرچلچه هاست

صبح خواهدشد

وبه این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهدکرد

بایدامشب بروم......




تاریخ : چهارشنبه 94/6/4 | 11:2 عصر | نویسنده : تینا | نظر

عکس نوشته های زیبا در مورد تنهایی 4 350x262 شعر و متنهای کوتاه عاشقانه

 

نیایی

بهار نمی آید

پرستوها بیکار می شوند، درخت ها غم باد.

حالا من هیچ

چه گناهی کرده اند این بیچاره ها!؟

بهار چشم های تو بود

پلک می زدی شکوفه می ریخت.

حالا انگار

روی زمستان گیر کرده است

سوزن فصل ها!




تاریخ : چهارشنبه 94/6/4 | 10:42 عصر | نویسنده : تینا | نظر


  • paper | پارس خودرو | مای بی اف